پیروزی در جنگ با ایستادگی رقم خورد

پیروزی در جنگ با ایستادگی رقم خورد

به گزارش سفرگو، مشاور وزیر میراث فرهنگی نوشت: پیروزی در جنگ با ایستادگی رقم خورد، اما پیروزی در پساجنگ نیازمند بازسازی اعتماد و حکمرانی صادقانه است.


به گزارش سفرگو به نقل از مهر، روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی نوشت: ایران در جنگ رمضان پیروز شد؛ اما معنای این پیروزی را نباید فقط در خاموش شدن آتش یا پایان درگیری جست. پیروزی را باید دقیق تر تعریف کرد: ناکامی دشمن در تحقق اهداف راهبردی، حفظ همبستگی ملی، تداوم ظرفیت بازدارندگی، ایجاد همبستگی اجتماعی در مقابل تهدید و تبدیل مقاومت به روایت آینده ساز.

مهم تر از همه، در ایام جنگ نوعی «وجدان جمعی پیروزی» شکل گرفت؛ یعنی جامعه، فراتر از اختلافات روزمره، خودرا در تجربه ای مشترک از ایستادگی، حفظ سرزمین و دفاع از آینده بازشناخت. این پیروزی را نمی توان فقط با زبان دولت-ملت توضیح داد. بر پایه تعریف کریستوفر کوکر از دولت تمدنی، یعنی دولتی که خودرا صرفاً نماینده یک ملت دارای مرز و قانون اساسی نمی داند، بلکه حامل تاریخ بلند، حافظه جمعی، سنت فرهنگی و ماموریت تمدنی می فهمد، ایران را می توان یکی از روشن ترین مصادیق بالقوه دولت تمدنی دانست. در این الگو، مشروعیت دولت فقط از اداره حالا نمی آید؛ از توانایی آن در پیونددادن گذشته تمدنی با نظم سیاسی، منزلت جهانی و آینده سازی ملی هم به دست می آید.

اما پیروزی نظامی، اگر به موفقیت سیاسی و سپس به روایت تمدنی تبدیل نشود، در حافظه عمومی فرسوده می شود. جنگ، ملت را حول امنیت و بقا گرد می آورد؛ پساجنگ اما پرسش های دیگری را پیش می کشد: مردم فقط امنیت نمی خواهند؛ ترمیم، کرامت، رفاه، شفافیت، شنیده شدن و آینده می خواهند. دولتی که در میدان جنگ توانسته جامعه را حول دفاع بسیج کند، در پساجنگ باید بتواند همان جامعه را حول بازسازی اعتماد سازمان دهد. جنگ را می توان با ایستادگی برد؛ پساجنگ را فقط با حکمرانی خوب می توان برد.

ایران برعکس خیلی از دولت های مدرن که عمرشان با مرزهای قرن بیستم سنجیده می شود، حامل تداومی بلند است: زبان فارسی، نوروز، تشیع، شاهنامه، خلیج فارس، شهرهای کهن، خاطره امپراتوری، تجربه مقاومت و لایه هایی از میراث باستانی، اسلامی، ایرانی و محلی. حمله به ایران، در چنین چارچوبی، فقط حمله به یک قلمرو سیاسی نبود؛ حمله به امکان ادامه زیست یک تمدن در جهان جدید بود.

با این حال، دولت تمدنی اگر فقط به گذشته افتخار کند، به خطابه تبدیل می شود. اگر فقط از تهدید سخن بگوید، جامعه را در وضعیت اضطرار دائمی نگه می دارد. اگر فقط دشمن را روایت کند، آینده را از دست می دهد. دولت تمدنی موفق، دولتی است که گذشته را به حکمرانی امروز و افق فردا پیوند می زند. تمدن، در این معنا، موزه یا شعار نیست؛ شیوه اداره کشور است.

ایران پساجنگ باید از پیروزی خود سه موفقیت بسازد:

نخست، موفقیت روایی: باید روشن شود این جنگ در حافظه ملی چه معنایی دارد. این معنا نباید صرفاً نظامی یا تبلیغاتی باشد، باید زبان مردم را پیدا کند؛ خانواده هایی که اضطراب جنگ را زیستند، شهرهایی که با اختلال زندگی روزمره مواجه شدند، جوانانی که آینده را در تعلیق دیدند، کسب وکارهایی که صدمه دیدند، مسافرانی که سفرشان متوقف گردید و جامعه ای که میان ترس و ایستادگی، راه دوم را انتخاب نمود. تمدن ایرانی در مردم زنده است، نه فقط در بناها، اسناد و خطابه ها. ایجاد اجتماع روایی در خیابان هم یکی از دستیافته های بزرگ این نوبت است. اجتماع روایی یعنی وضعیتی که افراد پراکنده، از خلال حضور مشترک، شعارها، علائم، آئین های جمعی و روایتهای روزمره، خودرا قسمتی از یک «ما»ی تاریخی و سیاسی احساس می کنند. خیابان در این معنا فقط محل تجمع نیست؛ صحنه تبدیل تجربه فردی جنگ به حافظه جمعی و تبدیل اضطراب پراکنده به روایت مشترک ایستادگی است. خیابان در دوران جنگ فقط محل حضور مردم نبود، بلکه به یکی از ارکان قدرت ملی برای حفظ سرزمین تبدیل شد؛ چونکه حضور جمعی در فضای عمومی، پیام پایداری، همبستگی و شکست ناپذیری اجتماعی را به داخل و بیرون مخابره کرد.

در دوران پساجنگ هم همین خیابان می تواند رکن قدرت ملی در بازسازی های سه گانه باشد: بازسازی روایت، بازسازی نهاد و بازسازی تمدنی؛ یعنی جایی که مردم از تماشاگران پیروزی به حاملان فعال ترمیم، اعتماد و آینده سازی ملی تبدیل می شوند.

دوم، موفقیت نهادی: جنگ نشان داده است کدام نهادها کارآمد بودند، کدام سازوکارها کند عمل کردند، کدام شکاف ها خطرآفرین اند و کدام سرمایه های اجتماعی هنوز زنده اند. پساجنگ، زمان تعارف نیست؛ زمان یادگیری نهادی است. باید از جنگ گزارش دقیق ساخت: از مدیریت بحران، ارتباطات عمومی، هماهنگی دستگاهها، صیانت از میراث، تاب آوری شهری، پشتیبانی اجتماعی، گردشگری، حمل و نقل و رسانه. اگر دولت از جنگ نیاموزد، دشمن بعدی از همان شکاف ها خواهد آموخت.

سوم، موفقیت تمدنی: ایران باید نشان دهد تمدن یعنی توان مراقبت از انسان، میراث و آینده. اگر آثار باستانی صدمه دیده یا تهدید شده اند، مستندسازی، مرمت و روایت جهانی آنها باید قسمتی از پروژه ملی پساجنگ باشد. اگر گردشگری ضربه خورده، احیای آن فقط مساله اقتصادی نیست؛ نشانه برگشت جامعه به زندگی است. اگر شهرها اضطراب را تجربه کرده اند، سیاست فرهنگی باید آرامش، همبستگی و گفت و گو تولید نماید. میراث فرهنگی در پساجنگ حاشیه نیست؛ زیرساخت معنایی تاب آوری ملی است. در جهان پسالیبرال، کشورها فقط با قدرت نظامی سنجیده نمی شوند؛ با روایتی که از خود عرضه می کنند هم سنجیده می شوند. ایران باید بتواند به جهان بگوید از چه چیزی دفاع کرده است: نه فقط از مرزهای خود، بلکه از امکان زیستن یک تمدن کهن در جهانی متکثر؛ تمدنی که می خواهد مستقل باشد، اما منزوی نه؛ مقاوم باشد، اما بی گفت و گو نه؛ تاریخی باشد، اما اسیر گذشته نه؛ دینی و فرهنگی باشد، اما بی تفاوت به تنوع جامعه نه. بزرگ ترین خطر بعد از پیروزی، شکست در روایت شکست نخوردن است؛ وضعیتی که دشمن به هدف راهبردی خود نرسیده، اما جامعه در فرسایش اعتماد، بی پاسخی و بی آیندگی، معنای پیروزی را از دست می دهد. پیروزی اگر در زندگی مردم ترجمه نشود، به خودستایی رسمی فروکاسته می شود. باید در بازسازی خانه ها، دفاع از صدمه دیدگان، رونق سفر، صیانت از میراث، برگشت مدرسه و دانشگاه به آرامش و احساس حضور دولت در کنار مردم دیده شود. ایران جنگ را با ایستادگی برد؛ اما پساجنگ را فقط با اعتماد خواهد برد. این اعتماد با دستور اداری تولید نمی گردد. با صداقت در روایت، دقت در جبران، عدالت در توزیع منابع، احترام به تنوع و تبدیل مقاومت به برنامه ایجاد می شود. تمدن، سرانجام، نه نام گذشته های باشکوه، بلکه توان یک ملت برای ساختن زندگی بعد از آتش است. پیروزی ایران هم در همین نقطه کامل می شود: وقتی مقاومت به بازسازی، بازسازی به اعتماد و اعتماد به آینده ای بهتر بدل شود.


خیابان در دوران جنگ فقط محل حضور مردم نبود، بلکه به یکی از ارکان قدرت ملی برای حفظ سرزمین تبدیل شد؛ چراکه حضور جمعی در فضای عمومی، پیام پایداری، همبستگی و شکست ناپذیری اجتماعی را به داخل و بیرون مخابره کرد. در دوران پساجنگ هم همین خیابان می تواند رکن قدرت ملی در بازسازی های سه گانه باشد: بازسازی روایت، بازسازی نهاد و بازسازی تمدنی؛ یعنی جایی که مردم از تماشاگران پیروزی به حاملان فعال ترمیم، اعتماد و آینده سازی ملی تبدیل می شوند. دوم، موفقیت نهادی: جنگ نشان داده است کدام نهادها کارآمد بودند، کدام سازوکارها کند عمل کردند، کدام شکاف ها خطرآفرین اند و کدام سرمایه های اجتماعی هنوز زنده اند. پساجنگ، زمان تعارف نیست؛ زمان یادگیری نهادی است. ایران باید بتواند به جهان بگوید از چه چیزی دفاع کرده است: نه فقط از مرزهای خود، بلکه از امکان زیستن یک تمدن کهن در جهانی متکثر؛ تمدنی که می خواهد مستقل باشد، اما منزوی نه؛ مقاوم باشد، اما بی گفت و گو نه؛ تاریخی باشد، اما اسیر گذشته نه؛ دینی و فرهنگی باشد، اما بی تفاوت به تنوع جامعه نه.


منبع:

1405/03/13
23:49:38
5.0 / 5
13
تگهای خبر: اداره , باستانی , تاریخی , تولید
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۳
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

سفرگو SafarGoo

سفر سفرگو

گردشگری و توریسم

راهنمای جامع سفر، اطلاعات کامل درباره تورهای داخلی و خارجی، بلیط های چارتر و هتل ها

safargoo.ir - تمامی حقوق سایت سفرگو متعلق به آن و محفوظ می باشد